دشمن نبود اما دوست هم نبود، می خواست آدم رو حقیر و کوچک کنه، یه جوری حرف می زد که یعنی من خدای تو هستم، نظرش هر چی بود جز نظر.
می گفت که کار خیلی شده ونیروهای جوان کارآمد نیستند و همیشه باید یکی مواظب آنها باشد. من نخواستم جوابش رو بدهم، چون جنبه نداشت، تو ذهنش می خواست من رو خفه کنه، همین نشان می داد که خدا نیست چون خدا با گذشت تر از اون چیزی هست که ما برای خودمان ترسیم می کنیم، گفتم بهتراست اینجا جوابش رو بدم تا بخواند.
آهنگ حرکت گر چه کند نیست اما تند هم نیست یعنی با زمان پیش نمی رود و بیشتر شبیه آهنگهای سنتی می ماند، آرام، گوش نواز، وقت گیرو کارمند پسند و این نظریه را کسانی قبول دارند که نیازی نمی بینند فعالیت زیادی داشته باشند تا کشور به توسعه نزدیک تر بشود و هر فعالیتی رو هر چند کم، زیاد می بینند و زیاد نشان می دهند؛ یعنی نقطه اوج آنها نهایتاً ده است.
اما نظر من کاملاً متفاوته؛ هر کاری که صورت میگیرد هر چقد هم که زیاد به نظر بیاید باز کم است، یعنی آهنگ حرکت باید آهنگ پاپ باشد از ملایم شروع تا به نقطه اوج برسد و نقطه اوج را به بالاتر منتقل کند و تا جایی که صدا و دستگاه اجازه می دهد ادامه یابد.
تازه از این که بگذریم باید ببینیم کاری که انجام می شود آیا درست است یا نه؟ آیا کار درست را درست انجام می دهیم یا نه ؟ اینکه این کار حتما نیروی خبره می خواهد و... کسی منکر نیست اما آن هم راه دارد وتو فکر می کنی که می دانی و باور کن که نمی دانی.
0 نوشته های شما:
ارسال يک نظر